رفتی ای...

رفتی ای فصل قشنگ و سرخ و کال
رفتی ای زيبا ترين تقويم سال
رفتی ای يک روز در گل وا شدن
رفتی ای يک هفته را زيبا شدن
بی تو در آواز من رودی نماند
بر لبم گلهای داوودی نماند
بی تو آتش اضطرابم می دهد
بی تو تنهايی عذابم می دهد
اف بر اين ساعات سرد و وازده
اف بر اين آيينه سودا زده
رفتی ای از ياس پر آوازه تر
رفتی ای از نسترن ها تازه تر
رفتی و من در گلی يخ بست و مرد
رفتی و آيينه ام را گريه برد
رفتی و من گريه کردم در اذان
مثل باران زير پلک ناودان
گريه کردم تا تکانهای درون
گريه کردم تا کنار مرز خون
مثل گلهای بهار دامنت
گريه کردم در شميم شيونت
تا پليدی در نگاهت پيس شد
تا تنم از اشک رحمت خيس شد
بی تو من آلاله ای آواره ام
خسته ای در سنگلاخ خاره ام
بی تو دور از من جوانی می شود
ارغوانم زعفرانی می شود
بی تو لحن زنده بودن مبهم است
بی تو رفتار سرودن مبهم است
بی تو درياها ز ماهی می روند
بی تو آبيها سياهی می روند
بی تو طعم واژه بودن گس است
بی تو مفهوم شقايق نارس است
بی تو لادن ها اسير لالی اند
بی تو گلدانهای زنبق خالی اند
بی تو آتش مظهر آلودگيست
بی تو گل در معرض فرسودگيست
بی تو طوفان در شراع لحظه هاست
زندگانی ارتجاع لحظه هاست
|
+| نوشته شده توسط یونس و ... در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت
|