تبليغاتX
خدایا بشکن این آینه ها را

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

 اشتباه من...

 

و سرانجام فاصله ها حادثه ساختند
                         تکرارت عادتی همیشگی
             و من قربانی این هوس
                           دلم می خواست باشی همدمم
                     شبهای برفی
       دلم می خواست ماه صورتت را
                         ببینم در زلال دیدگانم
                    ولی من انتخابت کرده بودم
                                  همین بود اشتباهم
                                            همین بود اشتباهم....                   

 

 

 

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت |
 چه کنم

رفتي اي مونس جان با غم هجران چه كنم
ارزوي دل من گشته به حرمان چه كنم
از فراق رخ تو دل شده زندان بلا
ارزو بس به دل گشته به زندان چه كنم
با تو بودم چو گل و شاد به باغ و به بهار
بي تو با افت پاييز و زمستان چه كنم
عهد و پيمان ز ازت دلم با دل تو
بعد از اين با دل بگسسته ز پيمان چه كنم
غم دل را همه دم مرهم و درمان بودي
بگذشت درد دلم از همه درمان چه كنم
به سفر رفته اي چون يوسف كنعان ز برم
گر نيايي به برم يوسف كنعان چه كنم
از فراق رخ تو ديده ي من گشته پر اب
بي تو من با دل و با ديده ي گريان چه كنم
رفته اي از بر ليلي تو مشو غافل از او

كه دو دستش شده كوتاه ز دامان چه كنم


|+| نوشته شده توسط یونس و ... در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت |
 بگذار بمیرم

بگذار بمیرم که دگرهمسفری نیست 

 درسینه من فرصت عشق دگری نیست 

 بعدازتودلم عرصه تکراربلا بود 

 آری دگرازعشق دراینجاخبری نیست 

 ای مطلع موهوم غزلهای جدایی 

 تصویرتودرباورچشمان تری نیست  

ای عشق بروخیمه به صحرای دگرزن

 درسینه من فرصت عشق دگری نیست

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت |
 اونی که میخواستی

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد  

 مرغی شد و پشت حصارا گم شد

اسم تو رو رو بال مرغا نوشت  

 رو کنده ی سبز درختا نوشت

یه روز که بارون میومد بهش گفت 

  یه روز دیگه رو موج دریا نوشت

دریا با موجاش اون رو از خودش روند  

 مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد 

  مرغی شد و پشت حصارا گم شد

باد اومد و تو جنگلها قدم زد  

   اسم تو رو از همه جا قلم زد

ببین جدایی چه به روزش آورد  

 چه سرنوشتی که براش رقم زد

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت |
 

      

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت |
 دلتنگم ...
farhade-to315.blogfa.com

دلتنگم و ديدار تو درمان من است...
زير باران مي خواندم با اين ترنم عاشقانه تو
اما غمگين بودم چون ديگر نمي دانستم ديدار چه كسي درمان من است
.

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت |
 اون كه رفته ...

        چشم من بيا منو ياري بكن        

 گونه هام خشكيده شد كاري بكن

هر چي دريا رو زمين داره خدا

با تموم ابراي آسمونا

كاشكي ميداد همه رو به چشم من

تا چشام به جاي من گريه كنن

اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد

قصه گذشته هاي خوب من

خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن

حال بايد سر رو زانو بذارم

تا قيامت اشك حسرت ببارم

دل هيچكي مثل من غم نداره

مثل من غصه و ماتم نداره

حالا كه گريه دواي دردمه

چرا چشمام اشكشو كم مياره

...

 

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت |
 تنها ترین تنها

      دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
چشای همیشه گریون اخه شستن نداره
تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم
تب بی تو بودنو از لب سردت بچشم
نطفه باز دیدنت رو توی سینم بکشم
مثل سایه پا به پا من تو رو همرام نکشم

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم
برم و گوشه تنهایی و غربت بگیرم
من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیره غمت
دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت |
 آرزو دارم

من پذيرفتم شکســــــــت خويش را

 پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم که عشق افسانه است

 اين دل درد اشنا ديوانه است

ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد

از عذاب ديدنم ازاد باش

گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي

 آرزو دارم ولي عاشق شوي

ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را

تلخي برخورد هاي سرد را....

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت |