تبليغاتX
خدایا بشکن این آینه ها را

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

 کاش میشد

 كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت

كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت |
 دانه های اندوه


پشت شيشه برف می بارد
پشت شيشه برف می بارد
در سكوت سينه ام دستی
دانه اندوه می كارد...
 
 

 
|+| نوشته شده توسط یونس و ... در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت |
 یه دل شکسته کی می خره؟

یه دل شکسته دارم
کی می خره؟
دوستم میگفت : یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره.
آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم
تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک
تابلو مغازه خیلی قدیمیه طوری که اصلآ معلوم نیست چی نوشته
فقط کلمه قلب ویه کلمه که نصفش پیداست، ابد.. که اونم به هزار مصیبت
میشه خوندش
صاحب مغازه یه پیرمرده
نشسته رو یه صندلی و داره با یه تکه نخ محکم یه قلب رو وصله میزنه
وای چه قدر قلب اینجاست!!
بزرگ ،کوچیک،متوسط
یه سریشون تو شیشه الکل و یه سری هم خشک کرده و زده به دیوار
- سلام پدر.
-من پدر کسی نیستم.
- ببخشید پس چی صداتون بزنم؟
-هیچی ،اصلآ لازم نیست منو صدا بزنی.
- با این دلها چیکار میکنی؟
- از آدمای فضول خوشم نمیاد.
-یه دل آوردم واسه فروش
چند بار شکسته؟
- مگه مهمه؟
-بله،هر چی کمتر بهتر
- با اینها چیکار میکنی؟
-مگه نمیبینی؟
- آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟
-بده اون دلتو ببینم چند می ازه، اون رو ورانداز میکنه و زیر لب یه چیزایی زمزمه میکنه:
این دو تا درست میشه، این یکی خیلی بزرگه...
چند دقیقه فکر میکنه
-دل خودته یا پیداش کردی؟از کسی خریدی؟
- نه مال خودمه! چند میخریش؟
قیمتی نداره.
- من اگه بخوام یکی ازت بخرم چند میدی؟
بستگی داره.
- به چی؟
-کدومش رو بخوای
- مثلآ اون
-فروشی نیست!
 - چرا؟
-عتیقست!
- مال کی بوده؟
مجنون
- خب اون
-فروشی نیست.
- آخه چرا مگه مال کیه؟
سواد داری زیرش نوشته که .....
- خب اون چی؟
اون اصلآ فروشی نیست.
- مال کیه؟
مال خودمه!
با خنده پرسیدم:
- مال رومئو رو نداری؟با خشم نگام کرد و با عصبانیت گفت: قلب فرنگی ندارم!
- حالا مال منو چند می خری؟
-یه کلام 5هزار تومن! چشام از کاسه زد بیرون،آخه چرا؟!
-قلبت خیلی وصله داره، چندتاش هم اصلآ درست نمیشه، آدم معروفی هم که نیستی.
- خب نیستم ولی عاشق که هستم.
با مسخره پوزخندی زد و گفت:
-عاشق ، یه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمیاد!
این قلبهایی که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن!پس تو چرا هنوز زنده ای؟
نه قلبت به دردم نمیخوره.
دلم رو ازش پس میگیرم و بر میگردم تو راه همش به جمله های آخر پیرمرد فکر میکردم((یه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمیاد این قلبهایی که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟))
به خونه که رسیدم یه راست به تختم اومدم و خوابیدم
تو خواب دیدم که دارم با قلبم صحبت می کنم
اون میگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجیح میدی، هیچ وقت به فکر من نبودی. حتی اون پیرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشه.ولی تو...
بعد هم زد زیر گریه
از خواب پریدم عرق کرده بودم و چشمهام پر از اشک بود.دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار میکردم
دوستت دارم دوستت دارم
دیگه هیچ وقت نمی ذارم حتی یه خراش کوچیک روت بیفته
قلبم تند تند میزد سرم رو رو متکا گذاشتم و با تکرار جمله دوستت دارم به خواب رفتم
به خواب آرومی رفتم یه خواب ابد...      
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک سنگ می زنند و گنجشک ها جدی جدی می میرند .ادمها شوخی شوخی زخم می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند .تو شوخی شوخی لبخند می زنی و دیگران جدی جدی عاشق می شن..............
|+| نوشته شده توسط یونس و ... در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت |
 دل دیوانه تنها

سر خود را مزن اينگونه به سنگ
دل ديوانه تنها، دل تنگ!

منشين در پس اين بهت گران
مدران جامه جان را، مدران!

مکن ای خسته، در اين بغض درنگ
دل ديوانه تنها، دل تنگ!

پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يکيست
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يکيست

ديدی آن را که تو خواندی به جهان يارترين
سينه را ساختی از عشقش، سرشارترين
آن که می گفت منم بهر تو غمخوارترين
چه دلازارترين شد! چه دلازارترين؟

نه همين سردی و بيگانگی از حد گذراند،
نه همين در غمت اين گونه نشاند؛
با تو چون دشمن،دارد سر جنگ!
دل ديوانه تنها، دل تنگ!

ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زيسته اي،سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازين عشق و سر افراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون،رنگ
دل ديوانه تنها،دل تنگ!

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت |