تبليغاتX
خدایا بشکن این آینه ها را

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

 تولد یک سالگی و یا آغاز دو سالگی...

 

به نام آنکه اشک را آفرید تا فرونشاند آتش دل را

به نام آنکه مهر و محبت را عطا کرد تا عشق زاده شود

به نام آنکه عشق را ارزانی کرد تا زندگی مفهوم یابد...

و به نام آفریننده زیبایی هاُ، خداوند بخشنده و مهربان

 

سلام

دوستان مهربان،همراهان همیشگی یکسال از تولد آئینه دلتینگی های من،کلبه بغض ها و خاطرات تلخ و شیرین من گذشت. با گذشت یکسال از فعالیت این وبلاگ میتوانم به جرات بگویم که ثمره آن تجارب بسیاری از شادی ها و تلخی های زندگی بوده است. آنچه که تا کنون به استحضار رسیده است گوشه ای از دغدغه های ذهنی حقیر در مورد مسائل و مشکلات زندگی بوده است که سعی شده به زبان شعر و نثر تقدیم حضور گردد. همچنین یکسال وبلاگ نویسی موجب شد تا با دوستان وبلاگ نویسی چون  مجتبی عزیز، سیمین مهربان، عاطفه دلسوز، دینای دوست داشتنی، تنهای پر درد، سجاد پر احساس، ریحانه بارونی، مریم عزیز، عدنان پر ذوق،پرتقال کوکی با صفا و ... افراد بی شمار دیگری که ذکر آنان در این مبحث نمیگنجد ، آشنا و همراه شوم تا شاید با توکل به خدا و یاری این عزیزان در این راه بیشتر موفق باشم.لازم می دانم از زحمات تمامی این عزیزان که با ارسال نظر و ایمیل باعث تشویق و ترغیب بیشتر حقیر شدند کمال تشکر را داشته باشم.

دوستان گرامی با نگاهی به کارنامه یکساله این وبلاگ میتوان فهمید که سعی گردیده به مرور زمان از بار کمی آن کاسته و از لحاظ کیفی ارتقاء یابد. اما اینکه تا چه حد در رسیدن به این مقصود موفق بوده و یا اینکه به بیراهه کشیده شده بستگی به قضاوت شما عزیزان دارد.

در پایان خداوند متعال بابت تمامی نعمتها یی که ارزانی داشته شکر میکنم و خواستارم در آستانه دومین سال فعالیت این توان را در من قرار دهد تا بیش از این بتوانم در کاری که انجام میدهم موفق باشم و نیز از وجود دوستان خوبی مثل شما بهره مند شوم.

                                                                                               

                                                                                                

                                                                                                   یا حق 

 

 

 

 

شگفتا ! وقتی که بود نمیدیدم،

وقتی میخواند نمی شنیدم،

وقتی دیدم که نبود ... وقتی شنیدم که نخواند ...!

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال،

در برابرت، میجوشد و میخواند و مینالد، تشنه آتش باشی و نه آب،

و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی

بخار شد و به هوا رفت، و آتش

کویر را تافت و در خود گداخت

و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید،

تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش،

و بعد ،

عمری گداختن از غم نبودن کسی، که تا بود،

از غم نبودن تو ، می گداخت.

 

 

خدايا!

ذهنم پريشان است

قلبم بيقرار است

افکارم شوريده اند و

درمانده ام

پس رشته زندگيم را

به دستهاي امن تو مي سپارم

توفان ميخوابد...

و آرامش تو حکمفرما ميشود

 خــــــــدايــــــا!

اگر صلاح تو بر من در سوختن من است ميسوزم

خدايا شکرت....
با همه سختي ها...
با همه غم ها...
با همه بغض ها...
و با .........
 
نیایش

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت |
 پشت هیچستان

به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصدهایی است
که خبر می آرنداز گل واشده دورترین بوته ی خاک.
روی شنها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح;
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود.
زنگ باران به صدا می آید....
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیاییدمبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من....!!
 
|+| نوشته شده توسط یونس و ... در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت |
 گل عشق
گل سرخي رابه من بخشيد و رفت  
عاقبت برعشق من خنديد ورفت  
اشك درچشمان سردم حلقه زد   
بي مروت گريه ام راديد و رفت ...
 
|+| نوشته شده توسط یونس و ... در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت |