داستان شقایق

شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
طبيبان گفته بودندش

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت |
ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم



ترا، فراموش
شرط عشق
شرط هميشه
آنكه باخت : عشق را باخت
پسر : مرا ياد
آن شرط بسته شد
چيزي شكسته شد!
