تبليغاتX
خدایا بشکن این آینه ها را

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

 تنهایی

 

تنهایی

ماه به مظلوميتم نور مي پاشد


و من افتادگي اش را


در كاسه اي آب


نقاشي ميكنم.


بلوغ، بر كاسه ي ترك خورده ي مغزم


فرياد مي زند


و شعورم عريان مي شود.


به خزان پيچك ها ايمان ندارم


اما افسانه غريب عشق مرا به اهتزاز وا ميدارد،


من كه بي گناهي ام


آفتاب را مي گرياند.

|+| نوشته شده توسط یونس و ... در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت |